قاتل نه معشوق!!!

امشب عاشقانه هاوفاصله ها همه وهمه به خواب رفته اند........ 

 

امشب قفل به صندوقچه ی احساسم خواهد خورد......

امشب از آن شب هایی است که صبح ندارد روشنی ندارد.........

امشب اشک هایم روشنی من است........

خبر دهید جار بزنید یک قاتل فرار کرده است ...با لبخندی بر لب.......

این قاتل معشوق من است با لبخندی بر لب.....

نشونه اش را می خواهی؟می گویم:

به جای گل در دستانش قلب تکه تکه من است.......

و به جای اینکه رنگ عشق مرا در صورتش ببینی رنگ خون مرا خواهی دید.........

تمام احساسم را شکست تمام غرور من را زیر پاهایش له کرد تمام اشک هایم را جاری کرد..

واحساسم پرپر شد غرورم دوباره جوانه زد چشمه ی اشک ام خشک شد..

و حالا دیگر نه قرار است غم بنویسم و نه از اشک جدایی...

امشب تمام می شود هستی من

     امشب تمام هستی من تمام می شود...

 

/ 0 نظر / 8 بازدید